گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

77

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

تحصيل و آموزش مىنمود و در تمرين‌هاى نظامى هشيارى و چالاكى عجيب نشان ميداد و در زوبين انداختن و تيراندازى نيك ماهر بود . سپس هنگامى كه دورهء نوجوانى فرا رسيد با عشق سرشارى به كار شكار پرداخت و با جهد بسيار ضربت كارى بر جانوران وارد مىساخت در يك مورد وقتى كه خرسى به او حمله كرده بود فرار اختيار نكرد بلكه با حيوان گلاويز شد و از اسب خود با سر فرو افتاد و زخمى شد كه اثر آن مدتها باقى بود . اما سرانجام جانور را از پا درآورد همچنين آن كسى را كه در اين مورد به يارى او شتافته بود ، با انعام و نوازش محسود ديگران ساخت . همچنين وقتى كه پدرش او را ساتراپ ليديه و فريگيه بزرگ و كاپادوكيه منصوب كرد و فرماندهى همهء لشگريان ( آسياى صغير ) را به او داد كه ناگزير برعهده داشت كه منطقهء كاستولوس را هم اداره كند نيك نشان داد كه بيش از هر چيزى به وفاى عهد و يا هر قسم قول و قرار خويش پابند است و به همين دليل نيز بوده است كه نواحى بسيار به او اظهار اعتماد نمودند و خود را تحت فرمان و حمايتش قرار دادند . افراد نيز به او اطمينان كامل داشتند و اگر دشمنى با او سازش ميكرد ترديدى نداشت كه بعدا از جانب او دچار خطرى نخواهد شد . در نتيجه وقتى كه با تيسافرن درافتاد همهء شهرها با طيب خاطر جانب كوروش را بر تيسافرن ترجيح دادند مگر ميلتوس و دليل ترس اهل آنجا هم از او اين بوده است كه نسبت به پناهندگان شهر خويش نگرانى و تشويش داشتند زيرا كه بارها كوروش قولا و عملا ثابت كرده بود آنان كه با او يار شوند همواره در مد نظرش خواهند بود هرچند تعداد آنها محدود باشد و يا به نكبت و گرفتارى سختى دچار شوند .